درمشی شاه
لغت نامه دهخدا
درمشی شاه. [ دِ رَ ] ( اِخ ) نام مهتر ناحیت درمشان به گوزگانان. ( از حدود العالم ). رجوع به درمشان شود.
فرهنگ فارسی
نام مهتر ناحیت درمشان به گوزکانان
جمله سازی با درمشی شاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنکهگفتی بر تن هستی نمیگنجد لباس کاش دیدی این قبا بر جسم شاه کامگار
💡 شد از وفای تو مشهور عالمی شاهی بس است شهرت ما، کز سگان شهر توایم
💡 نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدم نکرده یک قدم از شاهراه امکان طی
💡 جدفهور با لقبهای پسر شاه از بدنش و نگهدار نخن نامیده شده است.
💡 سارا شاهی از هلهلهچیان مشهور تیم دالاس کاوبویز بودهاست.
💡 بگفت: ای نابکار خائن شاه چرا گشتی ز احسان ها تو گم راه؟