لغت نامه دهخدا
تپغ زدن. [ ت ُ پ ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به تپق زدن و تبق زدن و طبق زدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای فتی فتوی دین نیست در فتنه زدن نتوان گفت که فتان به خراسان یابم
💡 می توان تا غوطه در سرچشمه خورشید زد خیمه بر گلزار چون شبنم نمی باید زدن
💡 راوی اکراه آسلی در حرف زدن دربارهٔ پولینا را حمل بر این میکند که او نیز مانند خودش مورد بیمهری پولینا قرار گرفتهاست.
💡 نماز خواندنشان نزد خانه جز صفير و كف زدن نيست پس بچشيد عذاب را بخاطر آن كفرىكه مى ورزيديد (35)
💡 خواهم آخر سر بپای بوته خاری نهاد همچو مجنون خیمه در دشت فنا خواهم زدن