کیرنگ

لغت نامه دهخدا

کیرنگ. [ رَ ] ( اِخ ) شهری است:
حبذا کیر قاضی کیرنگ
آنکه دارد ز سنگ خارا ننگ.انوری ( از آنندراج: کیر ).رجوع به گیرنگ و حدود العالم شود.

جمله سازی با کیرنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که آبروی من آمد ز جانب خوارزم چو آب مرو که آید ز جانب‌ کیرنگ

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز