پیوند جویی
مترادفها
وصلت کردن، خواستگاری
متضادها
جدایی، گسست
لغت نامه دهخدا
پیوندجویی. [ پ َ / پ ِ وَ جو ] ( حامص مرکب ) عمل پیوند جو. پیوند جستن.
فرهنگ فارسی
عمل پیوند جوی پیوند جستن.
جمله سازی با پیوند جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کجا اندر خورد پیوند جویی تو این پیغام یافه چند گویی