پیوند جستن
مترادفها
وصلت کردن، ازدواج کردن، وصل شدن
متضادها
گسستن، جدایی جستن
لغت نامه دهخدا
پیوند جستن. [ پ َ / پ ِ وَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) وصل جستن. اتصال خواستن. || پیوستگی خواستن:
آن بیت که استاد عجم گفت بدان وزن
زنهار بدین جست همی شاید پیوند.عثمان مختاری. || خویشی خواستن:
کنون با تو پیوندجویم همی
رخ آتشی را بشویم همی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- وصل جستن اتصال خواستن. ۲- پیوستگی خواستن: آن بیت که استاد عجم گفت بدان وزن زنهار بدین جست همی شاید پیوند. ( عثمان مختاری ) ۳- خویشی خواستن: کنون با تو پیوند جویم همی رخ آشتی را بشویم همی. ( شا. لغ. )
جمله سازی با پیوند جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن جستن مهر و پیوند او پراندیشه شد خسرو نامجو