پیوند بریدن

مترادف‌ها

جدا شدن، قطع رابطه، گسستن

متضادها

پیوند دادن، وصل کردن

لغت نامه دهخدا

پیوند بریدن. [ پ َ / پ ِ وَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) قطع خویشی و نسبت و وصل و پیوستگی و اتحاد کردن. گسستن پیوند:
آنچه نه پیوند یار بود بریدیم
آنچه نه پیمان دوست بود شکستیم.سعدی.و نیز رجوع به پیوند شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) قطع خویشی و نسبت و پیوستگی کردن گسستن پیوند.

جمله سازی با پیوند بریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیوند مهرم از دل بشکست عهد لیکن ما را ز جان شیرین مشکل توان بریدن

💡 نومیدی و کینه و بریدن سخت است زآنجا که امید مهر و پیوند بود

💡 گیرم که جانم از تن پیوند خود ببرد پیوند جان زجانان هرگز توان بریدن

💡 پی بریدن پیوند جان ز جانانش به سینه جان ز شکنج برآمدن به خروش

💡 سهلست کلیم از همه پیوند بریدن چیزیکه بود مشکل ازو قطع امیدست

💡 همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن زاجزای جسم باشد پیوند جان بریدن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران