مقو
لغت نامه دهخدا
مقو. [ م َق ْوْ ] ( ع مص ) سخت مکیدن شتر بچه شیر مادر را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مالیدن رویینه و دندان روشن کردن. ( المصادرزوزنی ). روشن کردن شمشیر و طشت و آیینه و دندان را.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شستن طشت را. ( از ذیل اقرب الموارد ). || نگاه داشتن و گویند امق هذا مقوک و مقوتک مالک و مقاوتک؛ ای صنه صیانتک مالک. ( منتهی الارب ). نگاهبانی و محافظت و صیانت و گویند امقه مقوک مالک، به صیغه امر؛ یعنی نگاهدار آن را همچنان که نگاه می داری مال خود را. و کذلک امقه مقوتک مالک و مقاوتک مالک. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
سخت مکیدن شتر بچه شیر مادر را. یا مالیدن رویینه و دندان روشن کردن.
جمله سازی با مقو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوکه، شيرهای بسيار مقوی كه از كلاهک بلوط در كوهستانهای اطراف روستا تهيه ميشود و قرنهاست كه منبع درآمد برخی از مردمان كوهستاننشين است چرا كه به علت آب و هوای بسيار مطلوب و خاك مناسب، منبع رويش بلوطهای پربارتر است. اين محصول از لحاظ ارزش غذايی، بسيار غنی و با ارزش است،
💡 خار مریم همچنین در گذشته برای مقوی ساختن شیر مادر به مادران داده میشده اما مطالعاتی در مورد مصرف این گیاه برای زنان باردار نشان داده کمی عوارض جانبی برای آنان به همراه دارد.
💡 2. میوه و سرشاخههای سبز این گیاه بادشکن و مقوی معده میباشد.
💡 فندق، گردو و بادام: این خوراکیهای مقوی را نیز به نشان گسترده بودن سفره خوراک عروس و داماد و توانمندی آنها سر سفره عقد میگذارند.
💡 حلوای سیاه اردبیل، معجونی است که از جوانهٔ گندم و کرهٔ طبیعی تهیه میشود و بسیار مقوی و نیروزا میباشد.