لغت نامه دهخدا
گوشمال دیدن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) گوشمال خوردن و تأدیب شدن:
من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس.حافظ.رجوع به گوشمال خوردن شود.
گوشمال دیدن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) گوشمال خوردن و تأدیب شدن:
من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس.حافظ.رجوع به گوشمال خوردن شود.
( مصدر ) گوشمال خوردن: من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب گوشمالی دیدم از هجران که اینم پندبس. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مستی غفلت زخواب نیستی بالاترست گوشمال حشر نتواند مرا بیدار کرد
💡 چو مطرب غم او چنگ زد به دامن من ز گوشمال جفا ناله می کنم چو رباب
💡 گر تو درین راه خاک راه نگردی خاک تو را زود گوشمال نماید
💡 ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست این گوشمال هیچ کم از گوشوار نیست
💡 به سر رنج و بلا جز رسیدگان نرسند ز طفل حکمت آزار گوشمال مپرس
💡 هستی ما صرف شد در گوشمال غم، مگر در کنار خاک ما را آسمان خواهد نواخت؟