گوشمال خوردن

لغت نامه دهخدا

گوشمال خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ]( مص مرکب ) سیاست دیدن. تنبیه شدن. مالیده شدن گوش. آزاردن و تنبیه شدن را و در فرمان آمدن:
گر پند به گوش در نکردم
از زخم تو گوشمال خوردم.نظامی.هرکه به گفتار نصیحت کنان
گوش ندارد بخورد گوشمال.سعدی.سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ
گوشمالت خورد باید چون رباب.سعدی.چو آهنگ بربط بود مستقیم
کی از دست مطرب خورد گوشمال.سعدی ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مورد گوشمال واقع شدن. ۲ - ادب شدن تنبیه گردیدن تادیب شدن: گر پند بگوش در نکردم از زخم تو گوشمال خوردم. ( نظامی )

جمله سازی با گوشمال خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور به دندان گوید او بنما وبال پس ببینی تو ز دندان گوشمال

💡 متابعان تو ماندند و بس چنین بادا منازعان ترا گوشمال داد قضا

💡 رباب وار شدم خرسوار در صف لهو از آنکه چرخم بی گوشمال ننوازد

💡 پایمال از دست ظلمش گشته خلقی کاشکی پنجه های مرگ می دادی مر او را گوشمال

💡 دل گوشمال یافت ز سودای زلف او تا این سزا نیافت سزاوار ما نشد

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز