لغت نامه دهخدا
گنجشک توئی توئی گوی. [ گ ُ ج ِ ک ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جانوری است که آن را در هند طوطی خوانند. ( آنندراج ):
آن شهباز منم منم گوی توئی
وین گنجشک توئی توئی گوی منم.مسیح کاشی ( از آنندراج ).
گنجشک توئی توئی گوی. [ گ ُ ج ِ ک ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جانوری است که آن را در هند طوطی خوانند. ( آنندراج ):
آن شهباز منم منم گوی توئی
وین گنجشک توئی توئی گوی منم.مسیح کاشی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همی گویند جان خواهی، مجو پیوند ازو، خسرو ز بهر زیستن گنجشک با شهباز پیوندد
💡 این روستا در دامنه کوهای بزگوش (تلفظ : بوز گوش ) به معنایی گنجشک سفید واقع شده و داری اب و هوای سرد و کوهستانی می باشد.
💡 مثل تو پاک تن نبد آن قوم پاکباز گنجشک را رسد که کند پنجه با عقاب
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به آتشنشانان، یک روز ناگوار، دارودسته ما و گنجشکها اشاره نمود.
💡 بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک پریده