لغت نامه دهخدا
کیمیاپرور. [ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) کیمیاپرورنده. سازنده کیمیا. به عمل آورنده کیمیا. کیمیاساز:
همان سنگ اعظم که کان زر است
سخن بین که چون کیمیاپرور است.نظامی.
کیمیاپرور. [ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) کیمیاپرورنده. سازنده کیمیا. به عمل آورنده کیمیا. کیمیاساز:
همان سنگ اعظم که کان زر است
سخن بین که چون کیمیاپرور است.نظامی.
کیمیا پرورنده. سازند. کیمیا. بعمل آورند. کیمیا ٠ کیمیا ساز ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
💡 نمیدانم چرا قصاب یاران ز خود غافل زر قلبند و چشم کیمیا زاکسیر هم دارند
💡 کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد ما چو سایه پس ازین خدمت آن نور کنیم
💡 ز جود تو همیشه شاد و مستم تو گویی کیمیا آمد به دستم
💡 بیا ساقی آن کیمیای وجود که بی همتان را در آرد به جود
💡 باده به همه وقت طرب را سبب است لیکن به صبوح کیمیای طرب است