لغت نامه دهخدا
کره تاز. [ ک ُرْ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) دواننده کره. کره سوار. ( فهرست شاهنامه ولف ):
بشد گرد چوپان و دو کره تاز
ابا زین و پیچان کمند دراز.فردوسی.چنین داد پاسخ که ای نامدار
یکی کره تازم دلیر و سوار.فردوسی.
کره تاز. [ ک ُرْ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) دواننده کره. کره سوار. ( فهرست شاهنامه ولف ):
بشد گرد چوپان و دو کره تاز
ابا زین و پیچان کمند دراز.فردوسی.چنین داد پاسخ که ای نامدار
یکی کره تازم دلیر و سوار.فردوسی.
( صفت ) آنکه کره اسب را بتازاند: [ چنین داد پاسخ که ای نامدار یکی کره تازم دلیر و سوار ].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم که بکش عنان مکن تندی ای تند سوار کره توسن
💡 زآتش کین رسد اگر، بر کره اثیر اثر؛ برق عنان سمند تو، میرسدش سمندری