لغت نامه دهخدا
دواننده. [ دَ ن َ دَ / دِ] ( نف ) این کلمه از دواندن است. که دواند. که به دویدن دارد. کسی که شخصی یا جانوری را به دویدن وادارد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دواندن و دوانیدن شود.
دواننده. [ دَ ن َ دَ / دِ] ( نف ) این کلمه از دواندن است. که دواند. که به دویدن دارد. کسی که شخصی یا جانوری را به دویدن وادارد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دواندن و دوانیدن شود.
۱. آن که دیگری را وادار به دویدن کند.
۲. کسی که سوار بر اسب یا چهارپای دیگر شود و او را بدواند.
( اسم ) کسی که شخصی دیگر یا چهارپا را بدواند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو هم ای پای برجا مانده بودی دوانیدت دواننده دویدی
💡 ز دشت سوی وی اشجار را دواننده که ستر خویش کند آن یگانه دو سرا