کرف اور
لغت نامه دهخدا
( کرف آور ) کرف آور. [ ک ِ وَ ] ( اِخ ) دهستانی است در شمال خاوری گیلان میان ارتفاعات سرکش و کوه بیمار و پی کله، از 17 ده بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 3500 تن است. قرای مهم آن عبارت است از: سوخور، کل کش، سرباغ، سگان. نام این دهستان ظاهراً از نام بوته کرف گرفته شده که در آنجا فراوان می روید، ولی فعلاً در تلفظ و در اسناد کفرآور گفته و نوشته می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ). رجوع به فرهنگ جغرافیایی شود.
فرهنگ فارسی
( کرف آور ) دهستانی است از بخش گیلان شهرستان شاه آباد واقع در شمال خاوری بخش. این دهستان ۱۷ آبادی و ۳۵٠٠ تن جمعیت دارد.
جمله سازی با کرف اور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرف نوعی جوراب بافته شده از موی بز یا پشم گوسفند است که در زمستان مردان بلوچ میپوشند.
💡 رَندوم هاوس بزرگترین گروه انتشاراتی جهان است. این انتشارات در سال ۱۹۲۷ توسط بنت کرف و دانلد کلاپفر تأسیس شد. این دو، بعد از خرید کتابخانهٔ مدرن نیویورک، رندوم هاوس را تأسیس کردند و هدف از آن را انتشار کتابهایی بهصورت تصادفی[پ ۱] در کنار کار کتابخانه عنوان کردند.