لغت نامه دهخدا
کاه زنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) کاه زن. رجوع به کاه زن شود.
کاه زنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) کاه زن. رجوع به کاه زن شود.
کاه زن
💡 تا می کند ز وعدۀ کاه و جو تو یاد ای بس گرسنگس که بدان یاد می خورد
💡 ز خرمنی که به عمرِ دراز کردم جمع نمانده غیرِ پرِ کاه از پریشانی
💡 بر پشت من نهند اگر کوه قاف را مانند برگ کاه نیاید مرا گران
💡 کوهم و هستی من بنیاد اوست ور شوم چون کاه بادم یاد اوست
💡 اگر پیشم آید چنین صد سپاه چو بی کوش باشد ندارم به کاه
💡 گر هزاران بنده باشندت گواه بر نسنجد شرع ایشان را به کاه