لغت نامه دهخدا
( چینی آموز ) چینی آموز. ( ن مف مرکب ) آموخته از مردم چین. که داننده چینی تعلیم کند:
این سخن را که چینی آموزست
جامه نو کن که فصل نوروزست.نظامی.|| ( نف مرکب ) آموزنده زبان چینی. فراگیرنده معارف چین.
( چینی آموز ) چینی آموز. ( ن مف مرکب ) آموخته از مردم چین. که داننده چینی تعلیم کند:
این سخن را که چینی آموزست
جامه نو کن که فصل نوروزست.نظامی.|| ( نف مرکب ) آموزنده زبان چینی. فراگیرنده معارف چین.
( چینی آموز ) آموخت. از مردم چین. که دانند. چینی تعلیم کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل آینه است چینی با دل چو همنشینی صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن
💡 گمان برد کان خار و خارا مگر ز چینی حریر است و گل نرمتر
💡 ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات چین ابر چینی طاق تغافلخانهات
💡 به سان یکی ترک شد خوب روی چو دیبای چینی رخ از مشک موی
💡 افسوس به دامان هوایت نشکستیم گردی که زند دست به آرایش چینی
💡 به برج ماه چینی رفت چون باد حکایت کرد یک یک پیش جم یاد