چرب گوئی

لغت نامه دهخدا

چرب گوئی. [ چ َ ] ( حامص مرکب ) چرب زبانی. چرب سخنی. چرب گفتاری. شیرین سخنی و خوش زبانی. فصاحت:
همه چیزیت هست از خوبروئی
ز شیرین شکری و چرب گوئی.نظامی.فسانه بود خسرو در نکوئی
فسونگر بود وقت چرب گوئی.نظامی.|| چاپلوسی. تملق. زبان بازی. || فریبندگی. رجوع به چرب زبانی و چرب سخنی و چربگو و چربگوی شود.

فرهنگ فارسی

چرب زبانی. چرب سخنی چرب گفتاری. شیرین سخنی و خوش زبانی.

جمله سازی با چرب گوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من کیم باری که گوئی ز آفرینش برترم کافرم گر هست تاج آفرینش بر سرم

💡 گوئی جمال هست و وفا نیست، گو مباش ما را همین بده که وفا را زما برند

💡 که یارب بام زندانت چنین است که گوئی چون نگارستان چین است

💡 هر دم گوئی به دم ترا زنده کنم من دم نخرم برو که کشتی ما را

💡 همین بس است که گوئی ز خیر و شر با او مرا بخیر تو امّید نیست شر مرسان

💡 از این دم آنچه گم کردی بجوئی که بیشک تو ازین درگفت و گوئی

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز