پیه دار
مترادفها
چرب، روغنی، پرچربی
لغت نامه دهخدا
پیه دار. ( نف مرکب ) پیه دارنده. دارای پیه. باپیه. شاحم. ( منتهی الارب ). مشحم، پیه بسیار دارنده در خانه. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- دارند. پیه باپیه ۲ ٠- دارند. پی. بسیار بسیار پیه ٠
جمله سازی با پیه دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می و معشوقه شبانه خوش است نان و پیه آبه شبانه منه