پیاده نهادن

لغت نامه دهخدا

پیاده نهادن. [ دَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) زبون داشتن و عاجز انگاشتن. ( برهان ). حقیر و زبون پنداشتن. ( آنندراج ). زبون داشتن و اعتنا نکردن. ( انجمن آرا ). || طرح دادن:
پیاده نهاده رخش ماه را
فرس طرح کرده بسی شاه را.نظامی.فرس بفکند جوش من نیل را
رخ من پیاده نهد پیل را.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- زبون داشتن عاجز پنداشتن حقیر انگاشتن. ۲- طرح دادن: پیاده نهاده رخش ماهرا فرس طرح کرده بسی شاهرا. ( نظامی )

جمله سازی با پیاده نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیش تو گردنکشان عصر امروز پیاده اند بهر دانش و سوار تویی

💡 ظالم چگونه می‌کنی نظاره کز هر طرف پیاده و سواره

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز