پوستین دریدن

لغت نامه دهخدا

پوستین دریدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) دریدن پوست بر کسی. || پرده از راز نهانی برداشتن. افشای راز کردن:
بدشنام مر پاک فرزند او را
بدری همی پوستین محمد.ناصرخسرو.عشق توام پوستین گر بدرد گو بدر
سوخته گرم روتا چه کند پوستین.خاقانی.روا باشد ار پوستینم درند
که طاقت ندارم که مغزم خورند.سعدی.- پوستین کسی دریدن، یا پوستین بر کسی دریدن؛در غیبت یا حضور دشنام و بد او گفتن:
ابا دشمنی پاک فرزند را
بدری همی پوستین محمد.ناصرخسرو.بگیتی نام من هر کس شنیدی
بزشتی پوستین بر من دریدی.( ویس و رامین ).زبون باش تا پوستینت درند
که صاحبدلان بار شوخان برند.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- دریدن پوست کسی. ۲- پرده از راز نهانی بر داشتن افشا کردن راز. ۳- در غیبت یا حضور بد کسی گفتن عیبجویی کردن.

جمله سازی با پوستین دریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز رحمت پوستین دوزیم کرد توبهٔ شیرین چو جان روزیم کرد

💡 آنگاه از غضب مرا هرسر مو شود به تن همچو سنان‌‌گستهم راست به زیر پوستین

💡 آنکه گریکشعله در گردون فکندی خشم او پوستین از شدت گرما برون کردی حمل

💡 در ماه دی دریغ و تأسف خوری بسی ای مرد پوستین بحزیران فروخته

💡 پاره پاره دلق و پنبه و پوستین در درون آن عمامه بد دفین

💡 نمود اگر چه بکین جبه پوستین جبه چنانچه موی فرو ریخت از غم بیمر

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز