لغت نامه دهخدا
هشت طبع. [ هََ طَ ] ( اِ مرکب ) گویند طباع هشت باشد: حار، بارد، رَطْب، یابس، حار رطب، حار یابس، بارد رطب، بارد یابس:
هم با عدم پیاده فرورو به هشت طبع
هم با قدم سوار برون ران به هفت خوان.خاقانی.
هشت طبع. [ هََ طَ ] ( اِ مرکب ) گویند طباع هشت باشد: حار، بارد، رَطْب، یابس، حار رطب، حار یابس، بارد رطب، بارد یابس:
هم با عدم پیاده فرورو به هشت طبع
هم با قدم سوار برون ران به هفت خوان.خاقانی.
گویند طباع هشت باشد: حار بارد رطب یا بس حار رطب حار یابس بارد رطب بارد یابس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با توام یک نفس از هشت بهشت اولیتر من که امروز چنینم غم فردا دارم
💡 ز هشت گوهر نایاب و هفت جرم لطیف بیافریدت گویی خدای عزوجل
💡 ز هشت ساحت جنت کسی چودر گذرد رسد بپایه اول ز آستان خجند
💡 گفتی که چو هفته ای شود باز آیم شد هفت تو هشت و نامدی چونست این
💡 جهان جوی هشت ماه در بند ماند که در دیده جز اشک خونین نراند
💡 در این دنیا سر اینجا در میاور برو وز هشت جنّت زود بگذر