لغت نامه دهخدا
نکوطالعی. [ ن ِ ل ِ ] ( حامص مرکب ) خوش اقبالی. نکوطالع بودن. رجوع به نکوطالع شود.
نکوطالعی. [ ن ِ ل ِ ] ( حامص مرکب ) خوش اقبالی. نکوطالع بودن. رجوع به نکوطالع شود.
خوش اقبالی. نکو طالع بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زخم نیست مرا طالعی چو صید حرم وگرنه شیوه خورشید تیغ آختن است
💡 طالعی کو که برم مست شبی یا روزی کله از سر بنهد بند قبا بگشاید
💡 به طالعی که ببسته است ز ابتدای وجود به پیش طالع عالیش بر سپهر میان
💡 صبحش نوید دولت بیدار می دهد خورشید طالعی که شبی بیشتر نشست
💡 آزاد بنده که شود پای بند او برگشته طالعی که در این دام اسیر نیست
💡 به طالعی که امارت همی فزود شرف به ساعتی که سعادت همی نمود اثر