لغت نامه دهخدا
نواله دادن. [ ن َ ل َ / ل ِ دَ ] ( مص مرکب ) لقمه دادن. بذل و بخشش کردن. روزی رساندن:
از خوان کسان نواله دادن
بر نسیه بود قباله دادن.امیرخسرو.
نواله دادن. [ ن َ ل َ / ل ِ دَ ] ( مص مرکب ) لقمه دادن. بذل و بخشش کردن. روزی رساندن:
از خوان کسان نواله دادن
بر نسیه بود قباله دادن.امیرخسرو.
لقمه دادن. بذل و بخشش کردن. روزی رساندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون چرخ سفله می دهد اندر نواله زهر دست هوس به خوان نوالش نبرده به
💡 فلک گر آردت روزی نواله نگهدارش که آن بی استخوان نیست
💡 تن که نه قربانی بتان شود اولی در دهن گور آن نواله نهفته
💡 از خوان سماع کس نواله نبرد تا برناید زعقل وز جان و زدل
💡 افسرده را نصیب نباشد دل کباب آن یابد این نواله که مهمان آتش است
💡 بسکه بر خوان او نواله ربود در بغل زان دوتای نان دارد