لغت نامه دهخدا
نقب کنی. [ ن َ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل نقب کن. نقب زنی. رجوع به نقب کن شود.
نقب کنی. [ ن َ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل نقب کن. نقب زنی. رجوع به نقب کن شود.
عمل نقب کن ٠ نقب زنی ٠
نَقْب کَنی (mining)
(یا: مین گذاری) در جنگ، اصطلاح نظامی به معنای کندن تونل در زیر موضع دشمن. انتهای نقب را با مواد منفجره پر و با انفجار آن، موضع دشمن و افراد مستقر در آن را نابود می کنند. این تکنیک بارها در خلال جنگ جهانی اول در «جبهۀ غرب» به کار گرفته شد، اما این نقص را داشت که سربازان صدمه ندیدۀ دشمن غالباً می توانستند به سرعت از حفرۀ بزرگ حاصل از انفجار دفاع کنند و مانع از رسیدن مهاجمان به آن شوند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بس که در خزاین اسرار نقب زد شد مستحقّ قطع که آن حدّ سارقست
💡 نقب افکنیم نیم شب از دور تا بریم پی بر سر خزینهٔ پنهان صبحگاه
💡 آورد دزد حوادث نقب در دیوار ملک گر نباشد پاسبانش دولت بیدار تو
💡 گنج عزیز است عمر آه که گردون نقب به گنج عزیز خوار برافکند
💡 جاییکه سعی حرص جنونآفرین دود در سنگ نقب ریشه چو نقش نگین دود
💡 چه آن نامه بر خواند ارجاسپ شاه شد آگه ازین نقب و آن تیره چاه