لغت نامه دهخدا
نزهت نشین. [ ن ُ هََ ن ِ ] ( نف مرکب ) که جای باصفائی دارد. که در نزهت ستان است. که در آسایش و سرور است. که در نزهتگاه ساکن است:
به زندانیان زمین زیر خشت
به نزهت نشینان باغ بهشت.نظامی.
نزهت نشین. [ ن ُ هََ ن ِ ] ( نف مرکب ) که جای باصفائی دارد. که در نزهت ستان است. که در آسایش و سرور است. که در نزهتگاه ساکن است:
به زندانیان زمین زیر خشت
به نزهت نشینان باغ بهشت.نظامی.
که جای با صفائی دارد. که در نزهت ستان است. که در آسایش و سرور است که در نزهتگاه ساکن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نکهت هوا رشک مشک ختن شد به نزهت زمین روضۀ نسترن شد
💡 خلعت آل تو آن آتش ابراهیم است که نهانست درو نزهت گلهای بهشت
💡 زیرا اساس نزهت باغ از بهار شد چون مایه نشاط روان از وصال یار
💡 سلامی همه نزهت خلد اعلی سلامی همه صفوة آب کوثر
💡 گویند بیا به باغ کانجا لاغ است نی زحمت نزهت و نه بانگ زاغ است
💡 بو که ز نزهت گه درالسلام بوی علیکی رسد و السلام