نازک خوری

مترادف‌ها

سخت‌گیری در غذا، بدغذا بودن

لغت نامه دهخدا

نازک خوری. [ زُ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) نازک خواری.

فرهنگ فارسی

نازک خواری.

جمله سازی با نازک خوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همان زمان که نظر بر رخش ز دور فگندم نشان نازکی خوی داد چین جبینش

💡 عرضم زانکه سخت نازک بود تاب وسمه نداشت خون برجست

💡 به سوی فرق نازک برد پنجه ز زور پنجه آن را ساخت رنجه

💡 از نازکی خوی تو خواهم که ز رویت پوشم نظر اما چه کنم چون نتوانم

💡 تا در تسلیم راهی مشکلست نی اخی نی کار هر نازک دل است

💡 نسیم صبح نگردیده در سبکروحی به نازکان چمن دست در کمر نکنی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران