لغت نامه دهخدا
مگس خنگ. [ م َ گ َ خ ِ ] ( اِ مرکب ) قسمی اسب. ( نوروزنامه ص 53 و 133 ).
مگس خنگ. [ م َ گ َ خ ِ ] ( اِ مرکب ) قسمی اسب. ( نوروزنامه ص 53 و 133 ).
( اسم ) نوعی اسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکارچیهای طبیعی این حشره مانند مگسهای تهپشمی میتوانند از آسیب این سوسک به محصولات جلوگیری کنند.
💡 وی در بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۰۴ در نیم مگس وزن کشتی آزاد توانست مدال طلا کسب کند.
💡 از سایه مگس آن رخ چو میبرد آزار بپوش گو لب شیرین کز آن طرف نپرد
💡 چهامکان است از خال لبش خط سر برون آرد زنومیدی نخواهد دست برسر زد مگس اینجا
💡 گلها در مگسگیر ونوس از اواسط بهار تا اواسط تابستان و به رنگ سفید ظاهر میگردد.
💡 تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید که حرص شهد از جان مگس بیرون نمی آید