مملکت ارایی
مترادفها
کشورآرایی، زینت بخشیدن به کشور
متضادها
ویرانی، تخریب
لغت نامه دهخدا
( مملکت آرایی ) مملکت آرایی. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل مملکت آرا. آرایش مملکت. کشورآرایی: سنت او عدل فرمایی و سیرت او مملکت آرایی. ( سندبادنامه ص 250 ). بقاباد پادشاه دادگر و خسرو هفت کشور را در دادفرمایی و مملکت آرایی. ( سندبادنامه ص 218 ).
فرهنگ فارسی
( مملکت آرایی ) آرایش مملکت کشور آرایی.
جمله سازی با مملکت ارایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک جام شراب صد دل و دین ارزد یک جرعهٔ می مملکت چین ارزد
💡 توئی یوسف ز چاه افتاده بر ماه بتخت مملکت بنشسته چون شاه
💡 مملکت را کدخدائی مثل او انس و جان در جمله بحر و بر نیافت
💡 از جور عشق تو دل و جانم خراب شد در مملکت تعدی سلطان اثر کند
💡 ز تختگاه سلونی از آن علم بفراخت که بود مملکت لو کشف مسخّر او