مرده ستای

لغت نامه دهخدا

مرده ستای. [ م ُ دَ / دِ س ِ ] ( نف مرکب ) رثاگر. مرثیه سرا. مرثیه گو. نوحه گر. || در این بیت دشنام گونه ای است موهن:
بدو که گوید از من چنانکه فرمایم
که ای پلید بد بدسگال بد فرمای
به هجو من چه رسیدی و از چه فارغ شد
ز گوربان خود ای قلتبان مرده ستای.سوزنی ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

رثا گر

جمله سازی با مرده ستای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نکند جان بتن مرده چرا نغمه او که بود زمزمه‌اش نعت نبی مرسل

💡 جان شهید عشق بجانان سپرده به هر زنده یی که کشته او نیست مرده به

💡 بوی جانبخش تو همراه نسیم سحر است زان سبب مرده انفاس نسیم سحرم

💡 شب بسوزید و چو شمع مرده روز از مسکنت چهره پر خاک سیه در گوشه مسکن کنید

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز