لغت نامه دهخدا
ماهی تاوه. [ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) تاوه پهنی که در آن ماهی برشته کنند. ( ناظم الاطباء ). ماهی تابه. رجوع به ماهی تابه و ماهی توه شود.
ماهی تاوه. [ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) تاوه پهنی که در آن ماهی برشته کنند. ( ناظم الاطباء ). ماهی تابه. رجوع به ماهی تابه و ماهی توه شود.
( اسم ) ۱- تابه ای که در آن ماهی سرخ کنند. ۲- مطلق تابه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من یونسم و زمانه ماهی من یوسف و روزگار زندان
💡 وانکه دل بست در سر زلفش ماهیآسا، میان شست افتاد
💡 فروغ روی تو از یاد من برد که وقتی آفتابی بود و ماهی
💡 تو مرا باور مکن کز آفتاب صبر دارم من و یا ماهی ز آب
💡 «نون » کالفش پای بود «میم » فرق ماهی کوثر که در آبست غرق
💡 همیشه عکس ماه از چرخ والا فتد در دام موجش ماهی آسا