لغت نامه دهخدا
لولیگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل کردن چون لولی. تباهکاری زن.
- امثال:
لولی گری تخم نیست که بکارند.
هرکه لولیگری کرد لولی است.
لولیگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل کردن چون لولی. تباهکاری زن.
- امثال:
لولی گری تخم نیست که بکارند.
هرکه لولیگری کرد لولی است.
۱- مانند لولیان رفتار کردن. ۲- فساد زن: لولی گری تخم نیست که بکارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سودای عشق لولی دزد سیاه کار بر زلف چون رسن بخزیدن گرفت باز
💡 ساده جلوه گر آورد که این غلمانست لولی شنگ بجست و بدل حورا کرد
💡 ترسا بچهای لولی همچون بت روحانی سرمست برون آمد از دیر به نادانی
💡 (ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب چشم تو فریبنده تر از لولی مشرب)
💡 چون برسد کوس تو کمتر جاسوس تو گردد هر لولیی صاحب طبل و علم
💡 وز شهر تنم چو لولیان آواره است هر روز به منزلی و هر شب جائی