فراش اباد

لغت نامه دهخدا

( فراش آباد ) فراش آباد. [ ف َرْ را ] ( اِخ ) نام محلی درکنار راه شاهرود و نیشابور، میان خیرآباد و میامی که از تهران 425هزار گز فاصله دارد. ( یادداشت به خط مؤلف ). در مآخذ جغرافیایی متأخر نام این ده نیست.
فراش آباد. [ف َرْ را ] ( اِخ ) موضعی است در فارس. پیرنیا نویسد: در یک وادی در سه منزلی فیروزآباد ( فارس ) از طرف غرب بنای کوچکی است که خیلی خراب شده و به واسطه همین دوجهت مورد توجه زیاد نیست ولی گنبد آن قابل توجه و دقت است زیرا روی چهار جرز قرار گرفته و این جرزها رااتاقهایی به هم پیوسته است. این گنبد در فن معماری مرحله ای را نشان میدهد که فن طاق زنی از آن و چند مرحله دیگر گذشته تا به شکل مدور درآمده است. بنای فیروزآباد و سروستان و فراش آباد را اکثر علمای فن از دوره ساسانیان میدانند، ولی دیولافوا که در 1880 م. این بناها را دیده عقیده راسخ دارد که از دوره هخامنشی است و این کاخها را متعلق به والیانی میداند که در این دوره حکمران آن نواحی بوده اند. چون طاقها و گنبدهایی که در این محل دیده میشود در عمارات تخت جمشید و شوش نیست. ( از ایران باستان ج 2 صص 1617-1618 ).

فرهنگ فارسی

( فراش آباد ) موضعی است در فارس

جمله سازی با فراش اباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زهی فراش زلف عنبرینت طره شب‌ها سپند خال روی آتشینت چشم کوکب‌ها

💡 اگر در باغ عشق آیی همه فراش دل یابی وگر در راه دین آیی همه نقاش جان بینی

💡 نرمى فراش امشب مرا از نافله شب بازداشت، و دستور داد آن را يك رويه كردند.

💡 در لامکان نگنجد کس را مکان خدا را فراش عشق آنجا خیمه بگو که چون زد

💡 باز فراش چمن یعنی نسیم نوبهار بر چمن گسترده فرشی از پرند هفتکار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران