غریوان شدن

مترادف‌ها

شیفته شدن، مجذوب شدن، مسحور شدن، دلباخته شدن

متضادها

بیزار شدن، دلزده شدن، متنفر شدن، گریزان شدن

لغت نامه دهخدا

غریوان شدن. [ غ ِ ری ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریوبرآوردن. غریو کردن. رجوع به غریو شود:
پس تل درون، هر سه پنهان شدند
از اندیشه جان غریوان شدند.فردوسی.ز صندوق پیلان خروشنده نای
غریوان شده زنگ و کوس و درای.اسدی ( گرشاسب نامه ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بانگ و فریاد بر آوردن غریو کردن.

جمله سازی با غریوان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو شب تیره شد ساز کین ریختند غریوان سوی شام بگریختند

💡 هنون نالید چون ابر غریوان اجل شد بر هلاک نره دیوان

💡 مرا بس اندرینجا گاه دیوان که کردستم عجایب در غریوان

💡 غریوان شب و روز جوشان بدی ز دردش نوان و خروشان بدی

💡 غریوان و سرگشته زو هست باد همه داغ بر جان آتش نهاد

💡 به پیش گرانمایه شاه آمدند غریوان و فریادخواه آمدند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران