لغت نامه دهخدا
غرش افکنده. [ غ ُرْ رِ اَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) غرش کرده. غریده. آواز مهیب درآورده. رجوع به غرش شود:
آه صبح است مگر نحل که بر شه ره غار
غرش افکنده و عریان به خراسان یابم.خاقانی.
غرش افکنده. [ غ ُرْ رِ اَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) غرش کرده. غریده. آواز مهیب درآورده. رجوع به غرش شود:
آه صبح است مگر نحل که بر شه ره غار
غرش افکنده و عریان به خراسان یابم.خاقانی.
غرش کرده غریده آواز مهیب در آورده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر بپیش افکنده نرگس فکر اینش برده است کافتاب لاله چون دایم بشب آبستنست
💡 ارض سجاده به میدان رضا افکنده آسمان خانه به دوش است به راهت چالاک
💡 هم رسد روزی که در کار بد آموز افکند این گره کامروز افکندهست بر ابروی خویش
💡 ولی قبل از تکملیل ساخت کاخ، «ده بور» در سال ۱۸۸۹ درگذشت. واریهای وی این بنا که، هنوز فقط طرحش افکنده شدهبود را، در ماه ژانویه سال ۱۸۹۱ به شرکت سهامی «همکاری کاسپی» فروختند. به همین دلیل طرح بنا دستخوش تغییراتی گشت.
💡 بسیاری از قتل و غارتها انجام شدند، بسیاری از انقلابیون نیز دستگیر و به زندان افکنده شدند.
💡 ایرانیها برخلاف یونانیان، بیش از تندیسسازی، به نگارههای مسطح علاقه داشتهاند. ممکن است یک علت آن از میان رفتن تندیسها و کمبود کشفیات باشد؛ زیرا میدانیم که سپاهیان اسکندر هنگام تسخیر تخت جمشید تندیسی از خشایارشا را بر زمین افکنده بودند.