لغت نامه دهخدا
غراب اعصم. [ غ ُ ب ِ اَ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زاغ سرخ پا و سرخ منقار. و گفته اند: آنکه در بال وی پرسفیدی باشد و نادرالوجود است. ( از اقرب الموارد ).
غراب اعصم. [ غ ُ ب ِ اَ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زاغ سرخ پا و سرخ منقار. و گفته اند: آنکه در بال وی پرسفیدی باشد و نادرالوجود است. ( از اقرب الموارد ).
زاغ سرخ پا و سرخ منقار و گفته اند: آنکه در بال وی پر سفیدی باشد و نادر الوجود است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دود گلخن کی رسد در آفتاب چون شود عنقا شکسته از غراب
💡 در عرض گاه زینت بزم تو فی المثل طاووس وقت جلوه نماید کم از غراب
💡 هم غریو تو چون غریو غریب هم خروش تو چون خروش غراب
💡 سپهبد از آنجای چون پیل مست به پشت غراب تکاور نشست
💡 کمتر از جغد و غراب اهل جهانند صغیر که نسازند در این منزل ویرانه به هم
💡 تقریباً در میانه این بریدگی تقریباً از هر دو طرف یک تورفتگی وجود دارد که تا حدودی آن را منقبض میکند و محل اتصال سرآرنج و زائده غرابی (کورونوئید) را نشان میدهد.