لغت نامه دهخدا
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) دارقطنی گوید که وی از صحابه بوده است. ( از الاصابه ج 4 قسم اول ).
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ششتری شود.
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) دارقطنی گوید که وی از صحابه بوده است. ( از الاصابه ج 4 قسم اول ).
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ششتری شود.
ابن عبدالله ششتری نمیری اندلسی مکنی به ابوالحسن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا گویند آسان می نمیری که در عشقش کم جان مینگیری
💡 هیچ دانی که کیستند ابدال؟ گر ندانی چرا نمیری لال؟
💡 چون بترسی همی ز مردن خویش عاشقی باش تا نمیری بیش
💡 نمیری گر بمیری از دو عالم رسی آندم چومن در سر آدم
💡 با چنین زنده مأمنی که تراست رو که تا جاودان نمیری تو
💡 نمیری گر بمیری از وجودت نمود از تست این دم بود بودت