لغت نامه دهخدا
علم بردن. [ ع َ ل َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) حمل علم. نقل علم از جائی به جای دیگر. || رجوع به علم بستن شود. ( از آنندراج ).
علم بردن. [ ع َ ل َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) حمل علم. نقل علم از جائی به جای دیگر. || رجوع به علم بستن شود. ( از آنندراج ).
( مصدر ) ۱ - بردن درفش از جایی به جای دیگر حمل علم. ۲ - علم بستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حدیث تنگ دهانش کنم که از تنگی کسی نیارد بردن بر او گمان سخن
💡 عقيده بعضى اين است كه عاملجلو بردن تاريخ، نژادهاى خاصى است. مثلا نژاد شمالى بر نژاد جنوبى برترىدارد؛ آن نژاد بوده كه تمدنها را پيش برده است. (كنت گوبينو) فيلسوف معروففرانسوى كه در حدود صد سال پيش سه سال به عنوان وزير مختار فرانسه در ايرانبوده است طرفدار اين نظريه است.
💡 نیزه در دست سرکشان کرده بردن روح مرگ را تلقین
💡 رها کن تا در آید هر که داند برد چندانکه بردن می تواند
💡 چون رضای دوست زنجیر است و دام بایدش بردن به گردن تا به شام