لغت نامه دهخدا
عقیق رومی. [ ع َ ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عقیقی که در روم به دست آید و آن تیره رنگ است و در وی خطهای سفیدخفی باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عقیق شود.
عقیق رومی. [ ع َ ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عقیقی که در روم به دست آید و آن تیره رنگ است و در وی خطهای سفیدخفی باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عقیق شود.
عقیقی که در روم بدست آید و آن تیره رنگ است و در وی خطهای سفید خفی باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از انواع دیگر کوارتزها میتوان کوارتز صورتی، اُپال و عقیق را نام برد.
💡 تا چه باشد نوشخند آن عقیق آبدار کز جواب خشک بر من آب حیوان گشته است
💡 ایا ز تیغ تو بر گردن رقاب، عقیق درون خاره ازو گشته درّ ناب عقیق
💡 بسا سرشک عقیقین که با دل پر خون ز شوق لعل لبت چشم کان فرو ریزد
💡 - تراوزان [tærozān]: در بخش شمال روستا حدودا بر فراز کوه عقیق