لغت نامه دهخدا
طاق التکک. [ ق ُ ؟ ] ( اِخ ) نام محلی است در کرخ: و در این ماه ( ذی القعده سال 332 ) در کرخ حریقی عظیم روی داد که از حد طاق التکک تا سماکین را فرا گرفت. ( از اخبارالراضی باللّه ص 261 ).
طاق التکک. [ ق ُ ؟ ] ( اِخ ) نام محلی است در کرخ: و در این ماه ( ذی القعده سال 332 ) در کرخ حریقی عظیم روی داد که از حد طاق التکک تا سماکین را فرا گرفت. ( از اخبارالراضی باللّه ص 261 ).
نام محلی است در کرخ: و درین ماه در کرخ حریقی عظیم روی داد که از حد ( طاق التکک ) تا ( سماکین ) را فرا گرفت.
💡 اجل نیامده جان را به طاق نسیان نه روان نگشته قضا از سر روان برخیز
💡 چنان باش اندر آن دم همچو عشاق که باشی در خودی و بی خودی طاق
💡 به شوق چشم جادویت به ذوق طاق ابرویت گهی در گوشه مجد گهی در کنج خمارم
💡 چو کاف طاق و نون را جفت هم کرد بسی فرزند موجود از عدم کرد
💡 سيّد سلمه اللّه فرمود: (حضرت قائم عليه السلام از مكّه بيرون مى آيد در مابين ركنو مقام، در سال طاق، پس بايد كه مؤ منان انتظار برند.)
💡 که بست طاق خم ابرویت تعالی الله که سجده گاه دل و جان صد مهندس شد