شاد یاب

لغت نامه دهخدا

شادیاب. [ شادْ ] ( اِخ ) دیهی است از دهستان کاشمر، بخش بردسکن از شهرستان کاشمر، واقع در 24 هزارگزی جنوب باختری بردسکن و 2 هزارگزی جنوب مالرو عمومی نیگنان بردسکن. جلگه ای و آب و هوای آن معتدل، سکنه آن 223 تن است. آب آن از قنات، محصولات عمده آن غلات،میوه جات، ابریشم و انگور و شغل اهالی آن زراعت است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دیهی است از دهستان کاشمر بخش بردسکن از شهرستان کاشمر واقع در ۲۴ هزار گزی جنوب باختری بردسکن و ۲ هزار گزی جنوب مالرو عمومی نیگنان بردسکن.

جمله سازی با شاد یاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 واره وقتی به آخر اسم ملحق شود معانی مختلفی پیدا می‌کند از جمله " نوبت شادی "

💡 دنیا به سوی من به مثل بی‌وفا زنی است نه شاد باش ازو نه غمی شو ز فرقتش

💡 چو شادیی رسد از غم مباش غافل هم چرا که شادی و غم هر دو توأمان زادند

💡 به هر طرف که شدم تا که شاد بنشینم غم تو پیش دل من دو اسبه باز آمد

💡 پسرى بر پيامبر اسلام سلام نمود و از ديدن پيامبر شاد گشته بود پيامبر به وىفرمود: اى پسر آيا تو مرا دوست دارى ؟

💡 همچو جام مجلس مستان سرم در گردش است کشتی ام از بس ز شادی چرخ در گرداب زد

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز