لغت نامه دهخدا
( سیب باباآدم ) سیب باباآدم. [ ب ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مهره حلقوم که در گلوی کودکان مراهق برآید و به تازی قردوحه نامند. ( از ناظم الاطباء ). در کتاب کالبدشناسی هنری تألیف کیهانی ص 188 سیب آدم ضبط شده است.
( سیب باباآدم ) سیب باباآدم. [ ب ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مهره حلقوم که در گلوی کودکان مراهق برآید و به تازی قردوحه نامند. ( از ناظم الاطباء ). در کتاب کالبدشناسی هنری تألیف کیهانی ص 188 سیب آدم ضبط شده است.
( سیب بابا آدم ) مهره حلقوم که در گلوی کودکان مراهق بر آید و بتازی قردوحه نامند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او همه مردمی و مردی با بیم و امید راست سیبی به دو نیم او پسری با پدری
💡 سرو قد! سیب زنخدان تو دیدم گفتم چشم بد دور که سروی ثمر آورده برون
💡 داستان این سریال دربارهٔ سیب فروش فقیری ست که صاحب ثروت عظیمی میشود.
💡 هوای گلشن فردوس بی غبار بود چگونه سیب زنخدان او غبار گرفت؟
💡 ای وادیی که سیب در او رنگ و بوی یافت مغز ترنج نیز معطر شد و ثمین
💡 صائب از پاس ادب گردید ازان زلف دراز دست کوتاهم به آن سیب ذقن نزدیکتر