سپنج کردن

لغت نامه دهخدا

سپنج کردن. [ س ِ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زندگی کردن. گذران کردن:
بزندان بدم تا به اکنون چو گنج
بشادی کنون کرد خواهم سپنج.نظامی ( شرفنامه ص 470 ). || مهمان کردن:
ببازارگان گفت ما را سپنج
توان کرد کز مانبینی تو رنج.فردوسی.

فرهنگ فارسی

زندگی کردن گذران کردن مهمان کردن

جمله سازی با سپنج کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مریزید خون از پی تاج وگنج که برکس نماند سرای سپنج

💡 درین هفت خوان سپنج اعتبار نه رستم بپاید، نه اسفندیار

💡 نمانَد کس درین دیر سپنجی تو نیز ار هم نمانی تا نرنجی

💡 جهان بی وفا جای سپنج است ز مرکز تا محیط اندوه و رنج است

💡 جهان بیگانهٔ پر درد و رنج است بنزد عاشقان خوان سپنج است

💡 مکن بی‌گنه بر تن من ستم که گیتی سپنج است با باد و دم

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز