لغت نامه دهخدا
سپرافکنان. [ س ِ پ َ اَ ک َ ] ( ق مرکب ) در حال تسلیم شدن. در حال ِدست از جنگ کشیدن با حال عجز و فروتنی:
نوفل سپرافکنان ز حربش
بنواخت بفرقهای چربش.نظامی.رجوع به سپر افکندن شود.
سپرافکنان. [ س ِ پ َ اَ ک َ ] ( ق مرکب ) در حال تسلیم شدن. در حال ِدست از جنگ کشیدن با حال عجز و فروتنی:
نوفل سپرافکنان ز حربش
بنواخت بفرقهای چربش.نظامی.رجوع به سپر افکندن شود.
در حال تسلیم شدن دست از جنگ کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که بد آن بد اختر هم از دشمنان بدندی به فرمانش سنگ افکنان
💡 حذر کن ز آسیب جادو زنان به دستان سرانداز پا افکنان
💡 قضا گفت: زانسان شوم چیردست که شیر افکنان را کنم زیر دست