لغت نامه دهخدا
سقیم کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناقص کردن. معیوب نمودن:
شیر دندان نمود و پنجه گشاد
خویشتن گاو فتنه کرد سقیم.ابوحنیفه اسکافی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 388 ).
سقیم کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناقص کردن. معیوب نمودن:
شیر دندان نمود و پنجه گشاد
خویشتن گاو فتنه کرد سقیم.ابوحنیفه اسکافی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 388 ).
ناقص کردن معیوب نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبحدم نرگس چو چشم از خواب مستی برگشاد نسخه ئی دیدم سقیم از غمزه جادوی دوست
💡 عافیت را همچو من رنجوردرد عشق کرد دلبری کز چشم بیمارش شفا یابد سقیم
💡 اندکی از ابتلایش کشف شد بهر خلیل بیتامل از جگر زد ناله انی سقیم
💡 نه بگیرم گفت و پند آن حکیم دل نگردانم بهر طعنی سقیم
💡 شاه جوهر در دلت گشته مقیم تو چنین افتاده اینجا ای سقیم
💡 آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست از درد خود بپرس که یار قدیم ماست