سرکه فشاندن

لغت نامه دهخدا

سرکه فشاندن. [ س ِ ک َ/ ک ِ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) طعنه زدن:
بس کن از سرکه فشاندن زآن لب میگون که من
دل بر آن میگون لب سرکه فشان خواهم فشاند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

طعنه زدن.

جمله سازی با سرکه فشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از ما همه جان و سر فشاندن و ز جانب دوست یک نگاه است

💡 دلی که باید از افتادگی گشاده شود ببر فشاندن دامان و آستین مگشای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران