سرکه فشان

لغت نامه دهخدا

سرکه فشان. [ س ِ ک َ / ک ِ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) سخت در عتاب کردن. ( رشیدی ). کنایه از سخت بیدماغ. ( آنندراج ). || بدگوی طعنه زن. ( آنندراج ). بدگوی و طاعن. ( رشیدی ):
یوسف من گرگ مست باده بکف صبح فام
وز دو لب باده رنگ سرکه فشان از عتاب.خاقانی.گهگهی آن شکرنشان سرکه فشان ز لب شدی
گرم جگر شدم ز لب سرکه فشان من کجا.خاقانی.

فرهنگ فارسی

سخت در عتاب کردن کنایه از سخت بیدماغ یا بد گوی. طعنه زن.

جمله سازی با سرکه فشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس کن از سرکه فشاندن زان لب میگون که من دل بر آن میگون لب سرکه فشان خواهم فشاند

💡 زاهد [جبین] سرکه فشان تو روبروست انصاف نیست باز بگویی جواب تلخ

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز