لغت نامه دهخدا
زعرور بستانی. [ زُ رِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مثلث عجم خوانند و به شیرازی گیل سرخ گویند. رجوع به اختیارات بدیعی، ماده بعد و زعرور شود.
زعرور بستانی. [ زُ رِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مثلث عجم خوانند و به شیرازی گیل سرخ گویند. رجوع به اختیارات بدیعی، ماده بعد و زعرور شود.
مثلث عجم خوانند و به شیرازی کیل سرخ گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتیغ از تو نگردد دور مسکین سیف فرغانی که هرگز منع نتوان کرد بلبل را ز بستانی
💡 سحر طلسم هوا قفس همهجاست منفعل هوس چه قدر عرق کندم نفس که به شبنمی بستانیام
💡 چشمِ خون ریز تو کشتهست منِ مسکین را دادِ من راستی آن است کزو بستانی
💡 القاکنی ز دل اصغاکنی به سمع بستانی آشکار در خفیه بسپری
💡 از جمال و از بهایت خیره گردد سرو و مه سرو بستانی تو داری ماه بی کیوان تراست
💡 گر عصا بستانی از پیری شها بیش رنجد که آن گروه از دست و پا