لغت نامه دهخدا
زخمه کاسه. [ زَ م َ / م ِ ی ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چوبهای باریکی که کاسه بدان نوازند. و مراد از کاسه، طاسه باشد که پیش امرا و سلاطین نوازند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و رجوع به زخمه ریختن شود.
زخمه کاسه. [ زَ م َ / م ِ ی ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چوبهای باریکی که کاسه بدان نوازند. و مراد از کاسه، طاسه باشد که پیش امرا و سلاطین نوازند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و رجوع به زخمه ریختن شود.
چوبهای باریکی که کاسه بدان نوازند مراد از کاسه طاسه باشد که پیش امرا و سلاطین نوازند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو افسر زخمه جمشید بشنید دمیده سبزه گرد سوسنش دید
💡 خمش کردم ولیکن عشق خواهد که پیش زخمهاش تنبور باشم
💡 نقش بی خامه نقاش که دید نغمه بی زخمه مطرب که شنید
💡 چو بر زخمه فکند ابرشیم ساز در آورد آفرینش را به آواز
💡 سخن به ذوق بود در مذاق بنشیند به صفحه کلک «نظیری » چو زخمه بر چنگ است
💡 زخمه شهنازی و نوای قمر خواه وان سخنان کز بهار دارند از بر