لغت نامه دهخدا
ریزه چینی. [ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عمل و صفت ریزه چین. رجوع به ریزه چین شود.
ریزه چینی. [ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عمل و صفت ریزه چین. رجوع به ریزه چین شود.
عمل و صفت ریزه چین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همین دم تنت را به شمشیر تیز در آورد سازم همی ریزه ریز
💡 این بنا که در میان ریزه و جنب مسجد جامع واقع شده دارای سردر، پلکان و پاشیر میباشد. سر درآجری وحرکت قوسهای داخل تاق جلوهٔ زیبایی به آن داده و سقف آن به روش چپیله پوش اجرا شده است. مخزن این آبانبار که برخلاف آبانبارهای قدیمی منطقه به صورت مستطیل و ضربی پوش اجرا شده است در گذشته به وسیلهٔ آب قنات پر میشد. کیفیت معماری انتساب این اثر را به پیش از دوره صفویه نشان میدهد.
💡 یکی باد برخاست از بحر تیز شد از باد کشتی همه ریزه ریز
💡 جرعهنوش ساغر فکر منند از تشنگی ریزهخوار سفرهٔ راز منند از ناشتا
💡 اگر چون ریزه از خوان شهان افتادهام سهلست مبادا قسمتم کز کاسه چوبین گدا افتم
💡 انسو بیانگر روشنشدگی مطلق، قدرت، ریزهکاری، جهان و مو (هیچ) است و با داشتن ویژگی سادهگرایی نشاندهنده زیباییشناسی ژاپنی است.