رنگ برخاستن

لغت نامه دهخدا

رنگ برخاستن. [رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ پریدن. رنگ باختن. رنگ رفتن. رجوع به رنگ پریدن و رنگ باختن شود:
مه چهره خراش شد از این درد
رنگ از رخ آفتاب برخاست.علی خراسانی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

رنگ پریدن رنگ باختن

جمله سازی با رنگ برخاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت: شما خوابيديد، من آن قدر تضرع و زارى كردم تا به خواب رفتم. در عالم رؤ ياديدم يك آقاى جليل القدرى به من فرمود: بلند شو. عرض كردم: قدرت برخاستن ندارم، و افزودم دست خود را به من بدهيد شايد بتوانم حركتى نمايم. مشاهده نمودم كه محزونشد. سپس ملاحظه كردم ديدم دست در بدن ندارد.

💡 فصل سى و دوّم - امورى كه سزاوار است انسان پس از برخاستن از خواب وعمل نمودن به آنچه كه در فصل قبل گذشته، و هنگام خواندن نافله شب بدانعمل نمايد، و ذكر پاره اى از فضايل نماز شب.

💡 نگرانی درباره وضعیت نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما دائیچی هم‌چنان ادامه دارد. به‌رغم کاهش حرارت در اغلب رآکتورها، برخاستن دود از رآکتور شماره ۳ سبب توقف کار امدادگران شده‌است. آمار رسمی قربانیان زمین‌لرزه و سونامی توهوکو، تاکنون ۸۴۰۰ نفر اعلام شده‌است. دویچه‌وله فارسی

💡 در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه برخاستن از براى تعظيممكروه است مگر از براى كسيكه بجهت دين مانند علم و صلاح و نيكى تعظيم او كنند.

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز